الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
327
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
است . هر انسان منصفى - چه مسلمان و چه غير مسلمان - نهج البلاغه را به دقّت مطالعه كند در برابر عظمت علمى آن حضرت سر تعظيم فرود مىآورد و مفهوم : « ينحدر عنّى السّيل ، و لا يرقى الىّ الطّير ، سيل خروشان علم و دانش از كوهسار وجودم سرازير است و پرندهء تيز پرواز انديشهها به قلّهء وجودم نمىرسد » عملا بر او ظاهر و آشكار مىشود . سوّم اين كه چگونه آن حضرت از حوادثى كه بعد از رسول خدا ( ص ) در امر خلافت واقع شد شكايت مىكند ، آيا با مقام صبر و تسليم و رضا منافات ندارد ؟ پاسخ اين سؤال نيز پيچيده نيست . صبر و تسليم و رضا مطلبى است و بيان حقايق براى ثبت در تاريخ و آگاهى حاضران و آيندگان ، مطلبى ديگر كه نه تنها مانعى ندارد ، بلكه گاهى از اوجب واجبات است و مسائل مربوط به خلافت درست از همين نمونه است . در حقيقت مصالح مردم و جامعهء اسلامى و نسلهاى آينده ايجاب مىكرده كه امام ( ع ) اين حقايق را بيان كند تا به دست فراموشى سپرده نشود . سپس مىفرمايد : « ( هنگامى كه ديدم او پيشدستى كرد و خلافت را در بر گرفت ) من در برابر آن پردهاى افكندم و پهلو از آن تهى كردم ( و خود را كنار كشيدم ) » ( فسدلت « 1 » دونها ثوبا ، و طويت عنها كشحا « 2 » ) . اين تعبير به خوبى نشان مىدهد كه امام ( ع ) هنگامى كه خود را در برابر اين جريان ديد ، آمادهء درگيرى نشد و به دلايلى كه در ذيل به آن اشاره مىشود بزرگوارانه از آن چشم پوشيد و زاهدانه از آن كنارهگيرى كرد . ولى از سوى ديگر
--> ( 1 ) « سدلت » او مادهء « سدل » بر وزن « عدل » در اصل به معناى نزول چيزى از بالا به پايين به گونهاى كه آن را بپوشاند مىباشد ، بنا بر اين « سدلت » مفهومش اين است كه آن را رها كردم و چيزى بر آن فرو افكندم . ( 2 ) « كشح » ( بر وزن فتح ) به معنى پهلوست و « طوى عنه كشحه » كنايه از بىاعتنايى و صرف نظر كردن از چيزى است .